بی تو....
مهتاب شبی....
همه ی شب های مهتا بی کنار پنجره بودم ، تو هم بودی ...
گرچه هیچ وقت پنجره هامون یکی نبودن...
یادته گفتم :
یک پنجره برای من کافیست....یک پنجره برای دیدن....
گرچه هیچ وقت نتونستم پنجره های کشویی آخر راهرو رو یه پنجره ی واقعی بدونم.
یک پنجره برای شنیدن....
شنیدن صدای تو از پشت گوشی تلفن...
یه پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت....
باز از آن کوچه... گذشتم...
آخه کدوم کوچه؟ کدوم گذشتن؟ وقتی بدون تو همه ی کوچه ها مثل همن...
همه تن چشم شدم،خیره به دنبال تو گشتم...
حتی بدون چشمهام هم تو رو میبینم...
دیگه باور کردم که بعضی چیزها رو فقط به چشم دل میشه دید....
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم.....
لب ریز...
لب...
ریز...
ل...
ب...
ر...
ی...
ز..................
شدم آن عاشق دیوانه که بودم...
چته دیوونه...مست شدی؟؟؟
در نهان خانه ی جانم گل یاد تو درخشید....
باغ صد خاطره خندید...
عطر صد خاطره پیچید...
خاطره ی همه ی این یک ماهی که گاهی تندو گاهی کند می گذشت...و گذشت....
وشاید ما رو گذاشت و گذشت....
.....
.....
.....
....این شعر رو هزار بار خونده بودم ولی این بار با همیشه فرق می کنه....
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم...
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم...
یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن...
آب ایینه ی عشق گذران است...
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی این شهر سفر کن.......
سفر کردم
سفر کردی
سفر کردیم....
با تو گفتم:
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم...نتوانم...
..................................................
روز اول که دل من به تمنا ی تو پر زد
تو به من سنگ زدی
من نرمیدم
نگسستم.......
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم....
حذر از عشق...
ندانم
نتوانم......
با تو اما
به چه حالی.........................؟؟؟؟؟؟؟؟
